سال هشتاد و هشته،
ولی من با پنج خو گرفتم،
شاید هم پنج با من!!!
دیشب وقتی به فصل پنج از کتاب بیوتن امیرخانی رسیدم و با سهراب آشنا شدم یهو یاد تو افتادم که در پنجمین روز سال کنار تو بودم.
شیال!
شیال!
شیال!
نگو که اتفاقی بود.
نوشته شده در دوشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸۸ساعت
۸:۱۸ ق.ظ توسط Maryam
نظرات () |